کد خبر:1481
پ
پلاسکو

پلاسکو، نشسته بر آوارهای تجدد

  از خلال معماری و سازه های شهری می توان تاریخ شهر و یا کشوری را بازخوانی کرد، ساختمان ها چه حکمی برای ما دارند؟ ساختمان ها تنها جایگاه زندگانی اند؟ احجام بلند و سر به فلک کشیده اند که تنها جلوه گری می دانند؟ آنها نماد های قدرت اند؟ و یا تنها نمودی از […]

 

از خلال معماری و سازه های شهری می توان تاریخ شهر و یا کشوری را بازخوانی کرد، ساختمان ها چه حکمی برای ما دارند؟ ساختمان ها تنها جایگاه زندگانی اند؟ احجام بلند و سر به فلک کشیده اند که تنها جلوه گری می دانند؟ آنها نماد های قدرت اند؟ و یا تنها نمودی از اندیشه ای هستند؟ ساختمان ها همه چیزند، آنها نماد فرهنگی هستند که نقشی اجتماعی در سلسه مراتب اجتماعی یک جامعه ایفا می کنند. ساختمان ها نمادی از یک گذرند، گذر از یه دوره به دوره دیگر که در دل خویش تاریخ ها نهفته دارند.

صبج روز ۳۰ دی ماه سال ۱۳۹۵ نخستین بنا بلند و مدرن ایران در شراره های آتش سوخت و فرو ریخت، ساختمان پلاسکو.

ساختمان پلاسکو را می توان تجدد ایرانی و نمادی از سرمایه داری بی بنیه و بی ریشه ای دانست که بر پایه های سرمایه داری وارداتی و تجاری پی ریزه شده بود، تلاشی برای تحمیل تجدد بر پیکر سنت. پلاسکو روح اقتصادی-سیاسی تمامی این سال های ایران است، اقتصادی سیاسی بی ریشه ای که مبتنی بر رشد قارچ گونه ظواهر مدرنتیه است، محصول نامتوازنی از سنت و مدرنیته.

مدرنیته در ایران هیچ وقت بر پایه های بنیادینش بنا نگشت، پایه هایی که ریشه در جهشی از فرهنگ خشکیده به فرهنگی نو باشد. شکستن سدی به استواری سنت و حرکت به فراسوی مرزهای انسانیت. خودآگاهی نخستبن گام برای کنده شدن از ریشه های فرسوده چنین سنت خشکیده ایست.

مدرنیته در گام نخست مبنایی فرهنگی دارد, به آن معنا که سخت از اندیشه وام می گیرد و در مسیرش به شدن می رسد, آنچه در جان آدمی تنیده می شود و در روح خود از آگاهی به فردیت خویش می رسد, فردیتی که در دلش دو چیز دارد, آگاهی از تنهایی و آگاهی از آزادی. انسان مدرن هم تنهاست و هم آزاد، این در گذار او از گذشته به آینده است.

آزادی حاصل ازین خودآگاهی او رابه پهناورترین آسمان ها پرواز داد، او چه رویا گونه بر پرندگان پیشی گرفت، تنهایی انسان مدرن محصولش گمگشتگی او بود، پاک کردن گذشته به تمامیت او را بی هویت ساخت.

مدرنیته در غرب بر علم تکیه کرد تا بر گمگشتگی اش غلبه کند, علم بی رویه در اشکال تکنولوژیک، بازار، سرمایه، تجارت، پول، بنا گشت و از دل چنین فرآیندی غول سرمایه داری سر بر آورد و در این بین اسباب های بازی برای خویش ساخت که همان ظواهر مدرنیته بود.

این اسباب های بازی ریشه در آن خود آگاهی ای دارد که چند صد سال بر پیکره انسان غربی تنیده گشته بود، چیزی ریشه دار و عمیق، اسباب مدرن، فرهنگی مدرن می خواهد، با اینکه اندیشه مدرن فرهنگی مدرن ساخت ولی غول سرمایه داری او را برده خویش ساخت.

اما در ایران مدرنیته هیچ وقت فهمیده نشد و برریشه های فرهنگی و اجتماعی آن از گذشته تا آینده شکلی به خود نگرفت و تنها ظاهری فریبکارانه از مدرنیته بر چهرش نشست.

ساخت پلاسکو در سال ۱۳۴۳ به پایان رسید و بانیان آن با اندیشه صدور فرهنگ غربی و مدرنیته کردن ایران این بنا را در جامعه ای ساختند که آرام آرام ظواهر تجدد را در فرهنگ خویش می دید. فرو ریختن پلاسکو، فرو ریختن ظواهر این مدرنیته بی ریشه است که بعد از انفلاب اسلامی با پیشرفت سریع تکنولوژی در غرب و راه یافتن آن به ایران به اوج خود رسید، ایران امروز در بلندای قله چنین ظواهری ایستاده، جامعه ای در کشاش درون به بیرون، کشاکش خودآگاهی و ظواهر، جامعه ای که مشتاقانه تکنولوژی را صدا می زند بی آنکه بداند فرهنگ آن چیست؟

تجدد ایران امروز را اسیر خویش ساخته، خود آگاهی بی بنیه ای ناشی از هویتی تیره و تار در مقابل آن سنت خشکیده و پیر.

تنها راه نجات زدودن غبار گذشته است، هنوز هم قدم زدن در زیر برج آزادی وجود آدمی را تازه می کند، این بنا در جان خود سنتی خشکیده ندارد، از آینده می گوید، بنایی که هم به گذشته تعلق دارد هم به آینده، اندیشه ای که این بنا را خلق کرده اندیشه انسان هایی مدرن هست، آنها تنها مسیر را می شناسند، رکودی نیست هر آنچه هست جهش است، اینجاست که تنهایی رخت بر می کند و آزادی است که بر جا می ماند.

از ظواهر خبری نیست.چنین بنایی مانند بسیاری از از بناهای دیگر ایران به تنهایی نمادی از فرهنگی اصیل و جاودانه اند که هیچ کس از آن رانده نمی شود، همگان و حتی حاشینه نشینان را گرداگرد خویش پناه می دهد.

بناهایی که روح یه فرهنگ را در خود دارند و بر ریشه هایی تنومند و اصیل استوار اند، اما در این بین ساختمان هایی هستند که مسیری دیگر پیمودند، نگاهی جاه طلبانه دارند که نه تاریخ اند و نه فرهنگ، بازنمود قدرتی هستند ناشی از نماد های سرمایه داری وضع موجود، برج میلاد سازه ایست مرتفع که از همه جای شهر می توان دید، برجی با طراحی مردانه که همه را از پای خود می راند چه رسد به دست یازیدن به بالاترین طبقه آن، برج میلاد به تمامی جامعه ای طبقاتی را باز نمایی می کند، آنجا تنها تجمع اغنیاست، از بالاترین نطقه برج می توان فلاکت شهر را دید. برج میلاد شاید با شدیدترین زلزله ها هم تخریب نشود ولی نماد تمام عیاری از فرو ریختن ارزش های سطحی کشوری است که آدمیانش بر ویرانه هایش نشسته اند و با لبخندی بر لب به یکدیگر چشمک می زنند.

در تقابل با میلاد برج آزادی با مهربانی ای زنانه دامان خویش را سخاوتمندانه گشوده و ایرانی دیروز و امروز را با نام خویش به سوی خود فرا می خواند.

کیوان کاری

صبح اقتصاد
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 + 17 =

کلید مقابل را فعال کنید