منطق مقاومت؛ تنها گزینه موجود در برابر هیولای قدرت
به گزارش واحد بین الملل خبرگزاری صبح اقتصاد روزنامه الاخبار در یادداشتی درباره اقدامات «دونالد ترامپ» رئیس جمهور آمریکا در آمریکای لاتین و منطقه و همچنین توطئهها علیه مقاومت لبنان نوشت: با قاتل بزرگ، معما و چیستانی در کار نیست و پرسشی وجود ندارد که نیازمند فالگیر یا پیشگوی باشد. تصویر کاملاً روشن است؛ این وضعیت شاید روشنترین تصویر در تاریخ معاصر ما است. جنایتکاری وجود دارد که رهبری باندی فراملی را بر عهده دارد و بیپرده منطق خود را اعلام میکند: «من خدای برتر شما هستم؛ آنچه میخواهم باید اجرا شود. اگر تسلیم شوید، زندگی بردگان را به شما میدهم و اگر نپذیرید، شما را میکشم و نسلتان را نابود میکنم.»
در برابر این هیولا، مردم به ۲ دسته تقسیم میشوند؛ گروهی قابل توجه باور دارند که راه نجات از مسیر تسلیم میگذرد و به این توهم دل بستهاند که شاید در زمانی دیگر تغییری رخ دهد. در مقابل، اقلیتی دریافتهاند که چه ایستاده بمیریم و چه افتاده آنچه مطرح است، مذاکره یا سازش نیست، بلکه پروژهای برای کشتار فراگیر است. منطق این گروه روشن است: باید مقاومت کرد و شرط تسلیم را از دشمن گرفت، چراکه امید به تغییر بزرگ تنها از طریق مقاومت وجود دارد.
طرفداران تسلیم، با این استدلال که قدرت هیولا بیرقیب است، شکست را پیش از شلیک نخستین گلوله پذیرفتهاند. آنها معمولاً مجذوب قدرت میشوند، حتی اگر آن قدرت جنایتکار باشد. تاریخ اما نشان داده که این مسیر طی قرنها آزموده شده و جز اقلیتی که خود به ابزار مالیاتگیری هیولا بدل شدهاند، کسی از آن نجات نیافته است.
در سوی دیگر، کسانی که مقاومت را برمیگزینند، نه خیالپردازند و نه بیعقل؛ آنها میدانند تاریخ به ملتها آموخته است که مقاومتی مبتنی بر آگاهی، توان و اراده میتواند خطرناکترین پروژهها را ناکام بگذارد. آیا امپراتوریهایی که قرنها دوام آوردند، زیر فشار مقاومت فرو نپاشیدند؟ آیا اروپا در کمتر از یک قرن بخش اعظم نفوذ استعماری خود را از دست نداد؟ آیا جنگهای آمریکا در آغاز این هزاره با شکستهای پرهزینه از آفریقا تا خلیج فارس، عراق و افغانستان پایان نیافت؟ اینها محصول هوشمندی تسلیمطلبان نبود، بلکه نتیجه مقاومت سنجیده بود.
برخی میگویند آمریکا هرجا شکست خورد، پشت سر خود ویرانی و آشوب برجای گذاشت. این سخن درست است؛ اما درستتر آن است که آمریکا هرگز از جنگ دست نکشید، بلکه آن را به اشکال دیگر و در جغرافیایی دورتر و از طریق تحریم اقتصادی، کشتار با آتش، بیماری یا گرسنگی ادامه داد. اینها نیز شکلهایی از جنگ هستند که همان هیولا به کار میگیرد؛ هیولایی که هیچ ارزشی برای اخلاق قائل نیست و این را آشکارا اعلام میکند، همانگونه که سردسته هیولاهای عصر ما، دونالد ترامپ، چنین میکند.
در لبنان و منطقه غرب آسیا نیز کسانی هستند که در انتظار سهم خود از این نمایش خونین نشستهاند. اکثریتی که تسلیم را تبلیغ میکنند و برای هیولا کف میزنند، گمان میبرند که با این کار شأنی مییابند، بیآنکه ببینند «جنگهای هیولاهای کوچکتر» امروز در شبهجزیره عربستان، شمال و شرق آفریقا چگونه جریان دارد.
در میان ما کسانی هستند که آمادهاند در برابر قدرت افسارگسیخته زانو بزنند و به هیچ هزینهای اعتنا نمیکنند. اینها از تاریخ درس و تجربه کسب نکردهاند و گفتوگو با آنها بیهوده است.
در مقابل، اقلیتی در لبنان به پروژه مقاومت باور دارند و در آن مشارکت میکنند؛ اقلیتی که میدانند هرچه پیش بروند، بسیاری از آنها که امروز اسیر ترس شدهاند، به آنها خواهند پیوست.
در هر حال، جدال نظری بر سر گزینههای کلان چندان راهگشا نیست. آنچه ضروری است، درک این واقعیت است که هیچکس در لبنان توان تحمیل دیدگاه خود را به زور بر دیگران ندارد. تصمیم جنگ امروز در دست هیچ لبنانی نیست؛ این تصمیم منحصراً در اختیار همان هیولاست که هرگز از جنگ سیر نمیشود و به کمتر از همهچیز قانع نیست.
وقتی جنگ به اراده هیولا رقم میخورد، پرسش اصلی برای جامعه دوپاره، پرسشی وجودی میشود. تسلیمطلبان نمیتوانند گزینه خود را بر دیگران تحمیل کنند و اگر بکوشند، تنها پشتیبانشان خود هیولا خواهد بود. در مقابل، کسی که مقاومت را انتخاب میکند، از کسی یاری نمیطلبد. تجربه لبنان در برابر اشغالگری همین را نشان داده است و بر این نکته تاکید دارد که «جهان هرگز کنار ملت لبنان نایستاد، زیرا این کار هزینه داشت».
مقاومت لبنان از دهه ۱۹۹۰ کوشیده است هزینه مستقیم را بر همه تحمیل نکند. هر آسیبی که به کشور وارد شد، نتیجه اشغال و محاصره آمریکا بود، نه انتخاب گزینه مقاومت. مقاومت جنگ را آغاز نمیکند و محاصره نمیسازد؛ تنها در برابر هیولا میایستد، چون تاریخ را میشناسد، تسلیم را نمیپذیرد و میداند مرگ چه ایستاده و چه زانو زده، در هر حال تحمیل خواهد شد. با این حال مقاومت میداند که فرصتی واقعی برای ناکام گذاشتن اهداف هیولا و گشودن روزنهای برای زندگی بهتر وجود دارد.
مایه تأسف در لبنان، شادمانی کسانی است که امروز از تجاوز آمریکا به ونزوئلا استقبال میکنند؛ همانهایی که پیشتر برای تجاوز به ایران، عراق، سوریه و حتی خود لبنان کف زدند. آنها آرزوی نابودی هر مخالفی را دارند، اما از اعلام موضعی روشن درباره جنگ سعودی ـ اماراتی در خاک یمن عاجزند یا جرأتش را ندارند.
آیا همینها نبودند که زمانی اعتراض میکردند حزبالله به کمک مردم یمن رفت؟ آیا چند کارشناس به رهبری شهید «هیثم الطبطبائی» فرمانده مقاومت برای یمن، لبنان و منطقه خطری بزرگتر از ارتشهای مزدوری هستند که عربستان و امارات به یمن گسیل کردند؟
بار دیگر باید گفت: گفتوگو با ترسزدگان از هیولا بیفایده است. سادهلوح است کسی که هنوز از حقوق بینالملل و حاکمیت کشورها سخن میگوید. تنها پرسش واقعی امروز این است: آیا خود را برای جنگی که در راه است آماده کردهایم، یا توان آن را داریم که پیش از آنکه دشمن حمله کند، او را غافلگیر کنیم؟
- منبع خبر : ایسنا








































